تبليغاتX
« حاکمیت ملت »
نشریه داخلی حزب پان ایرانیست

                                                    پاینده ایران

هم میهنان ارجمند و پان ایرانیست های گرامی:

از این پس نشریه داخلی حزب پان ایرانیست-حاکمیت ملت را در  تارنمای رسمی حزب پان ایرانیست-زیر نظر شورای عالی رهبری بخوانید.

آدرس ما:

                                www.hakemiyatemellat.org 

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

حاکمیت ملت  { نشریه داخلی حزب پان ایرانیست} 

شماره 121 و 122  " سال دوازدهم ؛ آذر ماه و دی ماه 1388 "

 

بنام خداوند جان و خرد

 

در این شماره می خوانید:

 

دریغا تهی از تو ایران زمین

اخبار حزبی

دستور العمل تشکیلاتی

کالبد شکافی روشنفکران نفتی – قسمت چهارم

خوزستان را دریابید

پیکار با اهریمن

صد گونه تماشا

سرآغازی بر کتاب ما چه می خواهیم

وهابیت در تقابل

چه کسی پاسخگوست ؟

اطلاعیه و اعلامیه های حزبی

سروده ی " خاک "

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

« دریغا تهی  از  تو  ایران زمین »

 

هزاران امید داشتیم. هر شب و هر روز به درگاه هستی بخش بزرگ برای بازگشت
سلامتی اش دعا می کردیم و آن چنان به عنایت پروردگار خویش دل بسته بودیم که هرگز انتظار مرگ او در بستر را نداشتیم.

خبر، ناگهانی بود و غافل گیر کننده. نفس گیر بود و اندوه بار. اندوهی سنگین که اندام ها را زیر فشار مضاعف خود از توان می انداخت. آخر، مردی بزرگ از تبار سلحشوران دیار مردخیز خوزستان، از کاروان کوشندگان و پویندگان طریقت اهورأیی “ پان ایرانیسم “ از میان آنان سفر کرده بود. سفری که هرگز بازگشتی جسمی به همراه نخواهد داشت. او تمامی عمر خود را در تلاش و سخت کوشی سپری ساخت. او با عزم و اراده ی آهنین و گام هایی استوار در پهنه ی ایران زمین در دفاع از حقوق بر باد رفته ی ملت ایران کوشنده ای خستگی ناپذیر بود. با تمامی صلابت و درأیت، دلی هم چون آیینه داشت. او خود را وقف دوستان و فامیل بزرگش کرده بود. او هم چون ستون و دیرک خیمه ی طایفه اش که از بهمئی ها و کمایی ها و امیری ها بودند از مقبولیّت و جایگاه ویژه ای برخوردار بود، در میان یاران هم اندیش و هم رزم خود در درون
و برون از مرز محبوبیّتی خاص خود را داشت. با تمام این تفاصیل، مشیّت الهی بر این قرار گرفت که سرور دکتر ابراهیم میرانی با خصایص ویژه از میان ما برود.

برای بدرقه ی او بسیاری از بستگان، آشنایان و فامیل دور و نزدیک به همراه یاران و هم رزمان
پان ایرانیست او که از نقاط دوردست وطن آمده بودند و دیگر پویندگان اندیشه های ملّی نشسته
در خوزستان، به ویژه جوانان پرشور به درگاه خانه اش آمده بودند. او را با خواندن سرود ای ایران
و دعای مذهبی، آن گونه که درخور و شایسته اش بود مشایعت کردند و در دل خاک گلگون کفنان خوزستانی ( بهشت آباد اهواز ) به خاک میهن سپردند تا پیوند خون و خاک استمرار یابد.

بخشی از مرأسم خاک سپاری این مرد بزرگ بر اساس وصیّت نامه اش صورت گرفت. او را در میان " پرچم ملّی ایران " با نشان " شیر و خورشید " و صلای سرود ای ایران بر دست ها حمل
و به خاک ایران زمین سپردند.

پس از مرأسم مذهبی سنّتی که به هنگام دفن هر مسلمان درگذشته ای صورت می گیرد، نیایش به درگاه دادار پاک که ویژه ی پان ایرانیست ها است به جای آورده شد: " ای آفریدگار پاک تورا پرستش می کنم و از تو یاری می جویم... " این حرکت خود جوش، هنگامه ای را در مزارستان اهواز به وجود آورد که همگان - آنان که پان ایرانیست بودند و چه کسانی که با
اندیشه ی “ پان ایرانیسم “ آشنایی داشتند - بر اساس سنّت پان ایرانیست ها سلام حزبی دادند. این حرکت تداعی گر روزهای پرعظمتی بود که پان ایرانیست ها از آزادی تجمّعات و برپایی کنفرانس های بسیار شکوهمند برخوردار بودند تا در برابر ژاژ خواهی های بیگانگان و مزدوران داخلی آن ها با مشت های گره کرده مقاومت نموده و موجبات خواری آنان را فراهم آورند، اما دریغ و هزاران افسوس که این گونه نیست. البته امید داریم آن روزهای پرافتخار دگر باره تجدید شوند.

در پایان مرأسم خاک سپاری، هفت پیمان پان ایرانیست ها صلا داده شد که جمعیّت حاضر در
پایان هر فراز آن با پاسخ « ما » در تأیید آنها اقدام نمودند.

حضور پان ایرانیست های قدیمی که با شنیدن خبر درگذشت روان شاد سرور دکتر ابراهیم میرانی خود را از شهرستان های مختلف خوزستان، اصفهان، کُهکیلویه و بویر احمد، تهران،
نجف آباد و شهر کُرد و دیگر نقاط ایران زمین به اهواز آمده بودند بسیار چشم گیر بود.

اعضای شورای عالی رهبری حزب در معیّت بانو صفارپور، دبیرکل حزب پان ایرانیست به همراه تنی چند از اعضای شورای داوران حزب نیز در نخستین ساعات بامدادی روز خاک سپاری در اهواز حاضر شدند تا با یار دیرین خود وداع نمایند.

از سوی یاران پان ایرانیست، سرور ابراهیم قیاسیان ضمن سخنانی کوتاه در محل مزارستان اهواز، یاد کوشش ها و پایمردی های زنده یاد سرور دکتر ابراهیم میرانی در جهت خدمت به مردم ایران را گرامی داشتند و باشندگان را به تلاش در راه تحقّق آرزوها و اندیشه ی ناب و عظمت بخش این استاد فرزانه و اندیشمند شجاع و گران مایه دعوت نمودند.

درگذشت روان شاد سرور دکتر ابراهیم میرانی غمی بُزرگ و جانکاه بود که بر دل هر آشنا به ویژه پان ایرانیست ها نشسته است که سال ها زمان لازم دارد تا این اندوه زدوده شود.

اما در این میان خبر تأسف بار دیگر این بود که از سوی نیروهای انتظامی و امنیتی در اهواز، پس از ورود به منزل ایشان ،بدون حضور صاحب عزا، ضمن  فیلم برداری از دیوار های بیرونی
و داخلی منزل، نسبت به کندن و بردن پارچه نوشته ها و تصاویر زنده یاد سرور دکتر ابراهیم میرانی به ویژه از نوشته هایی که مربوط به پان ایرانیست ها و دیگر گروه های ملّی بود آثاری باقی نگذاشتند که این عمل بر اندوه یاران و فامیل ایشان افزود و سؤال بزرگی را برای آنان ایجاد نموده است که کوشش های ملّی و پان ایرانیستی در منطقه ای  که بسیار حسّاس بوده
و عناصر وابسته به بیگانه، بستری بزرگ برای تلاش های خود ایجاد نموده اند، این حرکت مسؤولین چه توجیهی خواهد داشت؟!

در شرأیطی که آرمان های “ پان ایرانیسم “ هیچ گونه تقابُلی با اصول اسلام مُترقّی نداشته
و نخواهد داشت، این را باید بدانیم که هر گونه برخورد قهری با جان بازان و شیفتگان  سربلندی
و سرافرازی ملّت ایران که هرگز به بیگانه وابستگی نداشته اند در بارگاه الهی جزایی سنگین خواهد داشت.

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

اخبار حزبی:

 

1-      به دنبال برنامه ی گسترش فعّالیّت های یاران پان ایرانیست در میهن، طرح
سفر های استانی از سوی دبیرکل حزب ترتیـب داده شـده است که به تدریـج در حـال انـجام می باشد. در همیـن راستـا در آذرماه 1388 دو تن از کوشندگان حـزب، سروران قدرت الله جعفری عضو شورای عالی رهبری حزب و  بیژن جانفشان از سوی سازمان جوانان حزب به خوزستان سفر نموده و در آن دیار با یاران پان ایرانیست جلساتی را برگزار نمودند که اهداف و برنامه های آتی حزب برای گسترش فعالیت های آرمان خواهانه
در استان حسّاس خوزستان را برای باشندگان در نشست ها تشریح نمودند و به
پرسش های دوستان پاسخ داده شد. حضور چهره های جوان به همراه کوشندگان دیرگام در این نشست ها جلوه ای ویژه داشت.

2-      استان اصفهان که از پایگاه های دیرین حزب پان ایرانیست به ویژه پس از مهاجرت دوستان خوزستانی به این خطّه از سرزمین ایرانیان می باشد، پذیرأی سرور ابراهیم قیاسیان،
عضو شورای عالی رهبری حزب بود. ایشان در نشستی که برای بیان دیدگاه های
حزب پان ایرانیست در شرأیط حاضر میهن مان تشکیل شده بود با دوستان سخن گفتند
و نقطه نظرات حزب را در خصوص  وقایع اخیر کشورمان،  هم چنین راه کارهای گسترش
اندیشه ی “ پان ایرانیسم “ به ویژه در میان جوانان آن دیار  را بازگو کردند. اقبال دوستان شاهین شهری، نجف آبادی و شهرکُردی از این نشست گویای این واقعیّت
می باشد که “ پان ایرانیسم “ تنها نهضتی است که می تواند و باید به رنج ها و آلام ملت ایران پایان بخشد.

3-      به دنبال درگذشت سرور دکتر ابراهیم میـرانی، چهره ی ماندگار نهضت “ پان ایرانیسم “
و عضو شایسته ی شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست که سال های سختی را
در استان خوزستان به هنگام جنگ تحمیلی عراق با ایران به سبب عدم خروج از اهواز گذراندند و به شایستگی سازمان های حزب در شهرستان های استان خوزستان را به عنوان مسؤول هدایت و اداره می نمودند، شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست با
ابراز اندوه بسیار به خاطر این ضایعه ی سنگین و جبران ناپذیر، به اتفاق آراء،
سرور غلامحسین آصف که از مبارزان و کوشندگان استوار گام نهضت “ پان ایرانیسم “
در خطّه ی مرد پرور خوزستان می باشد و چهره ای مقبول برای همگان بوده را
به جای زنده یاد سرور دکتر ابراهیم میـرانی به عنوان مسؤول تشکیلات استان خوزستان برگزیدند. امید است که سرور آصف در پناه خداوند بزرگ و یاری هم اندیشان گران مایه
در خوزستان و شناختی که در پی سال ها تلاش و مبارزه در استان دارند در پیش برد اهداف حزب پان ایرانیست پیروز و موفّق باشند.

4-      بر اسـاس پیشنـهاد سـرور بانـو صفـارپـور دبیـرکل حزب پان ایرانیست و تصویـب شورای عـالی رهبــری حـزب سرور بیژن جانفشان که از کوشندگان استوار گام و بسیار پرتلاش حزب می باشند به عنوان مسؤول سازمان جوانان حزب برگزیده شدند. لازم به توضیح است که پس از سال 1357 که فعّالیّت های حزب دچار وقفه گردید، این نخستین بار است که برای سـازمـان جـوانـان حزب پان ایرانیست بنـا به ضـرورت مسؤول انتخاب
شده است. امیداست که سرور بیژن جانفشان به یاری پروردگار بزرگ و همکاری همه جانبه ی دوستان و جوانان حزبی بتوانند در این مسؤولیت خطیر و سرنوشت ساز برای حزب پان ایرانیست چونان دیگر مسؤولیت ها پیروز و سرافراز باشند.

5-      در آخرین روزهای دی ماه جلسه ی عمومی حزب تشکیلات خوزستان با حضور دبیرکل
و تعدادی از اعضای شورای عالی رهبری و دوستانی که از دیگر شهرهای ایران به ویژه اصفهان، در اهواز حضور داشتند تشکیل گردید. در این نشست که حضور گروه های مختلف سنّی از پان ایرانیست ها به آن جلوه ای ویژه داده بود، پیرامون مواردی که مدّتی بود برای برخی از یاران ابهام داشت و همواره مورد سؤال بوده است از سوی مسؤولین مربوطه توضیحات و پاسخ های لازم و کافی داده شد. از سوی باشندگان در نشست
برای پیشبرد اهداف حزب راهکارهایی پیشنهاد گردید.

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

به نام خداوند جان و خرد

« دستور العمل تشکیلاتی »

 یاران ارجمند پان ایرانیست؛

 با درود بسیار به همه ی عاشقان “ نهضت  پان ایرانیسم “  و کوشندگان حزب پان ایرانیست، شورای عالی رهبری برای تقویت هرچه بیشتر روحیه و انضباط تشکیلاتی مراتب زیر را برای یادآوری ایران خواهان عضو حزب پان ایرانیست به آگاهی می رساند:

تشکیلات حزب پان ایرانیست بر پایه ی واحدهای حزبی به نام نیرو سازمان یافته است و هر فرد حزبی برای داشتن ارتباط سالم و نیرومند با بدنه ی حزب و مسؤولین حزبی و برقراری تماس مداوم با سلسله مراتب حزبی می بایستی حتماً عضوی از یک نیروی حزبی باشـد و از طـریق نیرو دار، با مسؤولیـن      رده های بالاتـر تشکیـلاتی در هر سـازمان خاص حزبـی و سـازمان ها با مسؤولین شـهرها و شهرستان ها و استان و سپس از طریق مسؤولین استان ها با دفتر مرکزی حزب در تهران در ارتباط  زنجیروار بوده و گزارش ها و پرسش های خود را با رعایت سلسله مراتب مزبور به دبیرکل حزب و از طریق ایشان یا قائم مقام دبیرکل به شورای عالی رهبری حزب رسانده و تعلیمات، پاسخ ها و دستور العمل های حزبی و تصمیم گیری ها و سمت گیری های سیاسی و اجتماعی شورای عالی رهبری از طریق دبیر کل یا قائم مقام ایشان و دفتر مرکزی حزب و به همان نحو که در بالا بیان شد و طبق نمودار تشکیلاتی پیشنهادی دبیرکل و مصوب در شورای عالی رهبری به سلسله مراتب تشکیلاتی ابلاغ می گردد. بدیهی است که هیچ فرد حزبی نباید بدون رعایت سلسله مراتب حزبی که وابسته ی آن است و نقش حزبی او در آن چارچوب ترسیم  و تعریف شده به نامه نگاری مستقیم و یا تماس تلفنی اقدام نماید و همه ی یاران وفادار حزبی که اتّکا به انضباط تشکیلاتی را موجب تحرک و پویایی و توانمندی حزب پان ایرانیست می دانند، می بایستی جداً از هر گونه تخطی از اصول سلسله مراتب حزبی پرهیز نمایند  و بنا به مصوبه ی اخیر شورای عالی رهبری که تأکید قطعی و مصّرانه برای تداوم و برقراری انضباط تشکیلاتی داشته است، هیچ مسؤول حزبی در هیچ رده ای اجازه نخواهد داشت به این گونه تماس های تلفنی و یا نامه نگاری ها در خارج از چارچوب تعیین شده که سال ها امتحان خود را داده است پاسخی بدهد. بنا به مصوبه ی اخیر شورای عالی رهبری، از این پس به مانند گذشته برای پیوستن هواداران حزب به بدنه ی تشکیلات حزبی و ورود به مرحله ی آزمایشی عضویت در حزب تنها از طریق پر کردن آنکت ویژه ی عضویت آزمایشی که پشت آن مهمور به مهر دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست در تهران باشد و با حضور مسؤول حزبی هر شهر  یا شهرستان یا استان و طی مرأسم خاص امکان پذیر است و آنکت های مزبور به درخواست مسؤولین محلی از طریق دفتر مرکزی حزب ارسال خواهد شد. استثنائاً در مورد استان خوزستان که مسؤول ارجمند آن  زنده یاد سرور دکتر ابراهیم میرانی بدرود حیات گفته اند، بنا به تصویب شورای عالی رهبری مرأسم عضویت آزمایشی و رسمی در هر شهرستان آن استان باید با تأیید و حضور مسؤول شهرستان و سرور غلام حسین آصف به عنوان نماینده ی ویژه و ناظر دبیرکل حزب سرور زهرا صفارپور انجام گیرد و گزارش انجام آن بلافاصله به آگاهی دبیر کل رسانیده شود. در مورد آن دسته از یاران پان ایرانیست که مرحله ی آزمایشی را با موفقیت بگذرانند و شایستگی عضویت رسمی حزب را پیدا نمایند، مسؤولین هر شهرستان و باز هم به طور استثنا شهرستان های خوزستان با هماهنگی سرور غلام حسین آصف و گزارش دلایل و نظر خویش برای آمادگی یاران حزبی برای ورود به مرحله ی پرافتخار عضویت رسمی حزب، مستقیماً به دبیرکل اعلام نموده و بعد از تأیید ایشان و دریافت برگه ی عضویت رسمی حزب که از سوی دفتر مرکزی ارسال می شود، مرأسم پرشکوه عضویت رسمی حزب را برگزار نمایند. قویاً تأکید می شود که هیچ گونه شیوه ی دیگری برای پیوستن هواداران “ پان ایرانیسم “ به حزب و اندامان آزمایشی به مرحله ی رسمی مورد تأیید شورای عالی رهبری نبوده و خارج از ضابطه ی اعلام شده در فوق کسی نمی تواند خود را عضو حزب پان ایرانیست (چه آزمایشی و چه رسمی) بداند، بدیهی است که با متخلفین طبق آیین نامه ی انضباطی مصوب شورای عالی رهبری برخورد خواهد شد.

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

کالبد شکافی روشنفکران  نفتی             ( قسمت چهارم )

 منوچهر یزدی ( عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست )

 v      این همه روشن فکر خائن را در کجا سراغ دارید؟

v      قراردا د 1907 ( تقسیم ایران ) در مجلس شورای ملی اجرا می شد

v      چگونه روس ها از ایران رانده شدند؟

v      مزد قوام را روشنفکران کف دستش نهادند !!

v      ترور نا فرجام شاهنـشاه، میوه درخت ارتجاع سرخ و سیاه...

 

نوشتیم که طرح پیشنهادی دکتر محمد مصدق درباره تحریم مذاکره نفت، شوروی را وادار
به عکس العمل های  خصمانه کرد و در دو استان آذربایجان و کردستان به تحریکات نظامی
و حمایت از اندیشه جدا سری همت گماشت و روشنفکران چپ را به این عرصه ی نا مردمی
فرا خواند ...

 حضور جدی و شگفت انگیز روشنفکران در این ماجرأی غم انگیز و تلاش آنان در تجزیه ایران
و سر سپردگی به دشمن ، بخشی از رقت بارترین کوشش های روسنفکران عرصه سیا سی ایران در تاریخ این مرز و بوم  است ... در کمتر نقطه ای از جهان می توان حضور این تعداد کثیر
از روشنفکران به ظاهر ایرانی را در خدمت بیگانگان مشاهده کرد.حقیقت تلخ و مرارت بار آن بود که بازوی توانای شوروی و انگلیس و سپس آمریکا در ایران روشنفکران بودند و زبان گویای
اتحاد جماهیر شوروی، تحصیل کرده های دانشگاه رفته و مدعیان آزادی ایرانی به شمار می رفتند و خیابان های تهران هر روز شاهد تظاهرات  نوکران چپ و راست  و روشنفکران پشت کرده به میهن بود ند. در واقع مطالبات روس ها از زبان توده ای ها شنیده می شد و پیشه وری
و روشنفکران هم پالگی وی زیر چتر حمایت مالی و نظامی شوروی عربده می کشیدند .لازم به ذکر است تنها حزب و جریانی که در خیابان های تهران و شهرستان ها رو در روی توده ای ها
و عناصر ضد ملی ایستاده و می جنگید ، پان ایرانیست ها بودند و بس... بقیه احزاب سر در لاک خود فرو برده و مترصّد فرصت هایی بودند تا قدرت را کسب کنند و به نان و آبی برسند .

در کردستان نیز این تراژدی تکرار شده بود ... شوروی نفت ایران را می خواست واز ابزار داخلی  یعنی روشنفکران  بریده از بدنه تیره های  اصیل کُرد  بهره می برد و  بر مقامات دولتی از طریق روشنفکران توده ای و تجزیه طلب  فشار می آورد ....

 در چنین شرأیط غم انگیزی که ایران جولانگاه روشنفکران چپ و راست و وابسته به
قدرت های بیگانه بودند و سفارتخانه های انگلیس و روس و گاه آمریکا قبله گاه سیاست بازان بود  و در هنگامی که مجلس شورای ملی قرارداد 1907 میلادی یعنی تقسیم ایران بین روسیه
و انگلیس را عملاً و رسماً و آشکارا در حوزه سیاسی ایران اعمال کرده بودند   احمد قوام السلطنه در بهمن ماه 1324 به نخست وزیری بر گزیده شد و چند روز بعد در رأس هیأتی عازم شوروی گردید تا نغمه های شومی را که برای اولین بار از دهان روشنفکران ایرانی و در خیابان های کشور با صدای بلند بیان می شد خاموش کند زیرا دیگر قبح وابستگی به بیگا نه از بین رفته بود ، دیگر سیاست بازان روشنفکر از وابستگی خود به شرق و غرب ابایی نداشتند، دیگر نوکری بیگانه
نه تنها عیب نبود بلکه رهبران بر خی از احزاب به آن مباهی بودند . بوی خیانت فضای کشور را پوشانیده بود و ارزش های سیا سی با دخالت بیگانه به ضد ارزش تبدیل شده بود ....

آری در چنین شرأیطی احمد قوام بدون توجه به قانون تحریم مذاکرات نفت ،  به دیدار سران کشور شوروی شتافت  و گفتگوهای سخت و سنگینی را دنبال کرد  و بالاخره روز 29 اسفند
به تهران بازگشت . ثمره این سفر صدور اعلامیه ای به تاریخ 15 فروردین 1325 با امضای قوام  - سادچیکف بود که برای آگاهی عموم  منتشر گردید.

در این اعلامیه آمده بود :

1-      ارتش سرخ از چهارم فروردین 1325 خاک ایران را ظرف مدت یک ماه و نیم ترک می نماید

2-      قرار داد ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی تا مدت هفت ماه به مجلس پانزدهم پیشنهاد خواهد شد.

3-      در مورد آذربایجان که یک امر داخلی است ، دولت مکلف گردید ترتیب مسالمت آمیزی برای اجرأی اصلاحات در آن منطقه بدهد. طرح قرارداد مذکور در 15 فروردین امضا شد و متعاقب آن  اقدامات دیگری از سوی قوام برای جلب رضایت شوروی صورت گرفت ...

 

در تمام این مراحل قوام از حمایت های  بی دریغ شاهنشاه ایران بر خوردار بود در حالی که
او نسبت به پادشاه ایران بی اعتنا و کم لطف بود  و آمریکا نیز در پشتیبانی از دولت قوام
اخطار های لازم را به شوروی می داد تا ایران را ترک کند.

دوره مجلس چهاردهم پایان یافته بود و قوام برای تشکیل مجلس پانزدهم که به او وفادار باشد دست به کار شد و به همین منظور  حزب دمکرات را تشکیل داد. حزب دمکرات که از طرفداران قوام السلطنـه تشکیل شده بود بلا فاصله وارد مبارزه با حزب توده و حزب دمکرات آذربایجان گردید.

 هم زمان فرمان انتخابات صادر شد و [در ] روز 21 آبان [ ماه ] نیز ارتش ایران به فرمان شاهنـشاه و نظارت سپهبـد رزم آرا  - رئیس ستاد ارتش - به سوی آذر بایجان حرکت کرد و تبریز
را با حمایت مردم از چنـگال  عمّال شوروی و پیشه وری خارج ساخت و حکومت وابسته
دمکرات آذر بایجان بر چیده شد و روشنفکران توده ای و دمکراتی یا از ایران گریخته و به دامان ارباب خود پناهنده شدند و یا بدست مردم میهن پرست آذربایجان قلع و قمع گردیدند و بدین سان خطر تجزیه ایران که ریشه در چاه های نفـت  داشت و  با کوشش روشنفکران حزب تـوده
و حزب دمکـرات و حزب ایران پدید آمده بود بر طرف شد وآذربایجان به آغوش میهن بازگشت
و روشنفکران چپی شرمنده و شکست خورده موقتاً خاموش شدند تا در فرصتی دیگر
سر سپردگی به ایدئولوژی وارداتی را ثابت نمایند.

انتخابات در سرأسر کشور انجام گردید و قوام السلطنه توانست با اقدامات عجیب و غریب
از 136 کرسی مجلس 73 کرسی را نصیب حذب دمکرات کند. مجلس پانزدهم در 25 تیر ماه 1326 گشایش یافت. ابتدا محمود محمود به ریاست سنی و سپس سردار فاخر حکمت،
نماینده شیراز به ریاست رسمی مجلس بر گزیده شدند. بر اساس رویه پارلمانی،
قوام ابتدا استعفا داد و مجدداً فرمان نخست وزیری گرفت و [ در ] روز 19 شهریور [ ماه ]
دولت خود را به مجلس معرفی کرد و روز 29 مهر قرداد نفت ایران و شوروی را به پارلمان
تقدیم نمود. قوام به هنگام تقدیم قرارداد سخنانی ایراد کرد و گفت:

(... تصور نمی کنم وضع گذشته را آقایان فراموش کرده باشند . هنگامی که آذر بایجان در آتش طغیان و نا امنی می سوخت و نقشه قتل عام های وحشتناک برای آنجا طرح شده بود و تهران مانند حلقه انگشتر در محاصره بود و هر ساعت بیم حوادث جدیدی می رفت، من ناچار بودم برای تخلیه ایران و رهایی آذربایجان و جلوگیری از کشتار ها اقداماتی کنم.)

او سخنانش را اینگونه پایان داد :

(...آن ساعتی که موافقت نامه را امضا کردم معتقد بودم به صلاح مملکت است و امروز هم معتقدم اگر مجلس جرح و تعدیلی لازم می داند با دقت کافی در آن مطالعه کند. )

قوام که پیش نویس قرار داد مذکور را تحت فشار شوروی و روشنفکران سیاست باز داخلی امضـا کرده بود بیش از هر کس می دانست که روس ها قابل اعتماد نیستند و او در شرأیط بحرانی به مذاکره با روس ها پرداخته  تا بتواند ارتش متجاوز شوروی را از ایران بیرون کند و با
ترفند های سیا سی، دشمن را به عقب براند. بدین لحاظ به برخی از یاران و نمایندگان مجلس توصیه کرده بود از دادن رأی به این موافقت نامه خودداری بورزند و مجلس نیز چنین کرد و پیش از آن که وارد دستور شود ماده واحده ای به امضای دکتر رضا زاده شفق را مورد رسیدگی قرار داد. در این ماده واحده آمده بود:  ... موافقت نامه قوام – سادچیکف منطبق با قانون 11 آذر ماه 1323 نمی با شد و دولت را مأمور استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب نمود و از زحمات قوام نیز
قدر دانی به عمل آورد. ماده واحده با اکثریت 102 رأی از 104 رأی به تصویب رسید و قرار داد 
نفت ایران و شوروی رد شد. رد قرار داد طوفانی در کشور ایجاد کرد. روشنفکران چپی تحت تأثیر تبلیغات رادیو مسکو و عوامل آشکار و پنهان ، دولت را زیر ضربات سهمگین دشنام و افترا
قرار دادند.

انگلیس ها که نگران حضور روس ها  بر سر چاههای نفت ایران بودند و موضوع  رد قرار داد
در مجلس راپیگیری می کردند،  دل خوش و شادمان بودند. از سوی دیگر آمریکا  که در  رد
موافقت نامه نقش جدی داشت دولت را تحت فشار قرار داده بود تا به بند آخر ماده واحده
که استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب بود پای بند باشد .. تا شاید از این نمد کلاهی
نصیب آمریکا شود و در واقع انتظار داشت پاداش التیماتوم به شوروی بر سر ایران را
از چاه های نفت دریافت کند ولی دولت انگلیس که از تبعات تقاضای آمریکا در بیم و هراس بود ساکت ننشسته و به وسایل گوناگون در این ارتباط سنگ اندازی می کرد و دولت قوام را
که احساس می شد به سوی آمریکا متمایل است تحت فشار قرار داده بود و با نفوذ در
حزب دمکرات ایران که نقطه امید قوام بود به وسوسه های  شیطا نی و تفرقه پراکنی پرداخت
و با ایجاد شکاف در آن حزب،  پشت قوام را از حمایت حزبی خالی کرد. در حقیقت این روشنفکران حزب دمکرات بود ند که به سا د گی و در کمال تعجب رهبر حزب خود را در میان طوفان حوادث
تنها و بی یاور رها کردند. در چنین شرایطی چون قوام نقش خود را پایان یافته می دانست
و قادر به دفع توطئه ها نبود  در صدد کناره گیری بر آمد  ولی  استیضاح یاران قوام در مجلس
به او امان نداد و دولت وی را  سا قط کرد ند.

قوام السلطنه در پاسخ به استیضاح، جمله ماندگاری بیان داشت. او گفت :

( ... مداخلات قوه مقننه و تحریک بر ضد دولت ، سر انجام مشروطه ایران را به یک تراژدی
غم ناک خواهد رسا ند .... هیچ گمان نمی کردم نمایندگان مجلس به ویژه آن هفتاد و چند نفر
که قسم نامه را امضا کردند ، یک باره  بی دلیل  از پشتیبانی دولت منصرف شوند                     ( صورت مذاکرات مجلس شورای ملی – 19 آذر 1326 ).

جالب است بدانیم کسانی که در وفاداری به قوام سوگند یاد کرده بودند در شکستن
پیمان خود پیشگام دیگران بودند ... این عدّه از دامان قوام بریدند و دکان جدیدی به نام
جبهه ملی را گشودند و از بازیگران مشهور نهضت ملی شدن نفت گردیده و برشانه های
مصدق سوار شدند و او را مفتون شعبده بازی های خود نمودند و عاقبت نهضت ملی را همانند حزب دمکرات به فروپاشی دچار کردند. آنان عبارت بودند از :دکتر بقا یی کرمانی،دکتر رضازاده شفق،سردار فاخر حکمت، دکتر جلال عبده، حسین مکّی، مهندس احمد رضوی، حائری زاده 
عبد القدیر آزاد و عرب شیبانی و...

این روشنفکران و رهبرا ن سیاسی آن روز گار را نام می برم تا نسل جوان امروزی بداند
که ایران و ملت ایران و پادشـاه ایران با چه روشنفکرانی در چالش بود و مدعیان آزادی
چه کسانی بودند و چگونه شاهنـشاه و جریان های ناسیـونالیست در انـزوا و غربت
به سر می بردند .قوام که خود را ناجی آذر بایجان می دانست وگمان می کرد سیاست نفتی ایران را می تواند از حصار های بلند آمریکا و انگلیس و شوروی عبور دهد و  از بی اعتباری
فرصت طلبانی  که به او پیوسته بودند غا فل بود ناگهان خود را در میان روشنفکرانی  یافت
که به اصول اخلاقی پای بند نبودند و منافع شخصی را بر منافع ملت ایران ترجیح می دادند ...
و این معضلی بود که دامان ملت ایران را تا به امروز گرفته است و لرزه هایی که بر پیکر این ملت نشسته، نتیجه خود محوری و خود بزرگ بینی و فقدان روحیه ناسیو نالیستی سیاستمداران
ما بوده است که در لا به لای سطور این بخش از تاریخ ایران به آن برخورد خواهید کرد ودر خواهید  یافت که دقیقاً از این موضع است که دشمن به حریم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما یورش برده است.

با بر کناری قوام از صحنه سیاست ایران ، ابراهیم حکیمی در روز 30 آذر بر کرسی
نخست وزیری تکیه زد و 12 روز بعد سر و کله آنتونی آیدن، وزیر امور خارجه انگلستان
در تهران پیدا شد. آیدن سیاستمداری زبر دست بود و زبان فارسی را به خوبی تکلم می کرد
و به راحتی می توانست دید گاه دولت انگلیس را به مقامات ایرانی تفهیم کند. در پی سفر آیدن یکی از کارشناسان نفتی انگلیس به نام مستر گِس به تهران آمد و گفتگو را دنبال کرد . دولت حکیمی طالب تجدید نظر در قرار داد 1933 بود ولی گِس آن را نپذیرفت و به لندن بازگشت
و حکیمی نیز پس از شش ماه صدارت در 18 خرداد 1327 سقوط کرد، یک هفته بعد
عبدالحسین هژیر به ریاست دولت برگزیده شد.

انتخاب هژیر با مخالفت و جنجال گروه های مختلف سیاسی از آیت الله کاشانی راست گرا
تا روشنفکران چپ مواجه گردید ولی او بدون توجه به اتهامات وارده کار رسیدگی به پرونده نفت
را دنبال کرد و با کمک دو تن از کارشناسان امور نفتی  ، دکتر حسین پیرنیا و نظام الدین امامی، گزارشی در موارد اختلاف و تخلفات شرکت نفت انگلیس و ایران تهیه کرد تا با آمادگی کامل بتوانند با انگلیس ها سر میز مذاکره بنشینند. در مهـر ماه 1327 مستر گِس همراه چند
کارشناس نفتی به ایران آمدند و از 8 تا 21 مهـر به گفتگو پرداختند. کارشناسان نفتی ایران
که طرح 25 ماده ای از تخلفات و اختلافات تهیه کرده بودند آن را به گِس تسلیم نمودند و وی
به هنگام بازگشت از ایران وعده داد پس از سه ماه پاسخ لازم را با خود به ایران خواهد آورد .

بازی با زمان و دفع وقت به منظور شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و طفره رفتن
و دروغ گفتن مشگل امروز ما نیست این درسی است که انگلیس ها از زمان ورودشان به ایران
به جامعه دیپلماسی کشور آموختند ... !! آنچه که دولت هژیر در ارتباط با نفت انجام داده بود
هرگز نمی توانست انگلیس ها را خوشنود کند .. استخدام کارشناس نفتی خارجی و انتخاب
افراد بی نظر ایران برای رسیدگی کارشناسانه  نسبت به تضییع حقوق ملت ایران و پی گیری داستان نفت و هم اندیشی  با پادشاه ایران در مبارزه با شرکت های نفتی، و اقداماتی از این دست با سیاست حیله گرانه ی انگلیس مغایرت داشت. طرح 25 ماده ای در زمینه احقاق
حقوق ملت ایران و توجه به تخلفات شرکت نفت انگلیس و ایران که به وسیله کارشناسان ایرانی نوشته شده و دولت هژیر آن را ملاک مذاکرات خود با انگلیس ها قرار داده بود ، چیزی نبود
که شرکت نفت انگلیس و ایران را راضی کند  . بنابراین هژیر دست به لانه زنبور برده  و در انتظار گزش های آزار دهنده نیز بود .  بازی با نفت خطر ناک بود و او برای این که در محاسبات و بررسی این پرونده اشتباه نکند از مجلس درخواست کرد اجازه یابد از چند کارشناس متخصص مسایل نفتی در اروپا دعوت به عمل آورد . هژیر پرفسور زیدل فرانسوی را که از نامداران این رشته بود استخدام کرد و در واقع چند اسبه به سوی آتشی که می افروخت پیش می رفت و با هر یک
از گام هایی که در جهت حفظ منافع ملت ایران بر می داشت با یک استیضاح جدید در مجلس روبرو می شد و در حقیقت به وسیله ی روشنفکران سیاست باز  چوبی لای چرخ روند
مذاکرات نفت قرار می گرفت.

اوضاع کشور به حدی نا به سامان و متشنج بود که شخصی ما نند هژیر نمی توانست
دوام بیاورد و عاقبت در 16 آبان 1327 یعنی کمتر از شش ماه زمامداری استعفا داد ولی
یک سال بعد به دست یکی از فدائیان اسلام  در مسجد سپهسالار کشته شد تا با ایجاد
محیط رعب و وحشت میهن پرستان به خانه هایشان بر گردند و بگذارند جغدها بر ویرانه های ایران آوای مرگ سر دهند .

 دو روز بعد از استعفای هژیر ، مجلس به نخست وزیری ساعد رأی داد و وی یک هفته بعد دولت خود را معرفی کرد . هنوز مرکّب فرمان نخست وزیر جدید خشک نشده بود که واقعه 15 بهمن  1327، سوء قصد به جان شاهنـشاه در دانشگاه تهـران روی داد. در حقیقت نهال  اتحاد ارتجاع سرخ و سفید به بار نشست ولی قبل از آن که این میوه تلخ، کام ملت ایران را به تلخی کشاند،  دامان مسببین آن را گرفت و بساط حزب توده بر چیده شد  (ادامه دارد...)

                                                                                                          

 

سخنی با مسؤولان: « خوزستان را دریابید »

ابراهیم قیاسیان ( عضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست )

 خوزستان سرزمین عاشقان ایران زمین است. عاشقان بی ریا و تزویر. خطّه ی زنان و مردان شیر اوژنی است که سختی ها و محرومیت ها را با بردباری تمام تحمّل می کنند و هم چنان
در انتظار تحوّلی دگرگونی بخش، برای تغییرات بنیادی است که همیشه مسؤولین به آنان
وعده داده اند. پرسش بزرگ و مهم این است که این مردمان سخت کوش و با گذشت
چه گناهی کرده اند که این گونه در رأس محرومیت ها باید روزگار را سپری سازند؟

خوزستان در دوران جنگ ناخواسته به راستی دینِ خود را به میهن ادا  کرده است. از دل دشت های تَف کرده، بزرگ مردمانی برخاسته اند و از کیان ملت ایران در برابر هجوم  وحشیان افسار گسیخته جان فشانی کردند و با بلند همّتی شهدای بسیاری را در راه دفاع از
میهن خویش پیش کش داشتند  با این امید که فردای جنگ، نخستین جایی که عمران و آبادانی را ببیند شهر و دیارشان باشد! اما دریغ از گوشه ی چشمی که با نیّتی پاک و از روی
خلوص اندیشه در راه آبادانی این بخش از سرزمین بزرگ ایرانیان، نظاره کرده باشد. مدام شنیدیم و خواندیم  که سرپرست بازسازی فلان شهر خوزستان به اتّهام سوء استفاده ی مالی
بازداشت شده است و بسیاری از این حوادث و رخ دادهای چندش آور و ایران بر باد ده که پس از دوران جنگ تحمیلی به مردم ایثارگر و جان فشان خوزستان و بسیاری از نقاط جنگ زده ی
میهن ما چون جنگ تحمیل شده است. آیا به راستی سهم خوزستان قهرمان برای عمران
و آبادانی همین است که می بینیم؟ این دیار عاشقان حتّی از آب سالم و قابل شرب
محروم است تا چه رسد به بخش های دیگر. ای مسؤولین  قدر قدرت ! که بر سر به چنگ آوردن مناصب دولتی در این استان همواره در نبرد هستید؛ آیا با خود اندیشیده اید که گام
در چه سرزمینی می گذارید؟  آیا در ذهن خود عظمت روح و قداست اعمال جان بازان
و شهدای راه دفاع از میهن در این خطّه ی بلا خیز را برای لحظه ای به کنکاش نشسته اید؟

به راستی که چنین نیست، زیرا اگر این گونه بود امروز خوزستان بهشت ایران زمین بود. حداقل به پاس آن همه جان فشانی، ایثار و از خود گذشتگی که امروز مقام و پست و جایگاهی که بر آن تکیه زده اید، مرهون همین فداکاری ها و عظمت عملکرد و پایمردی زنان و مردانی است که جان دادند تا شما در آرامش باشید و بعد از آن ها در راه آبادانی و سر افرازی میهن شان مجاهدت داشته باشید و قدر این همه بزرگی و گذشت را بدانید. اما دریغ از قدرشناسی
و یادی از گذشته ای که این خطّه از میهن ما زمانی آماج گلوله های کینِ دشمنان
قسم خورده ی ملت ایران بود و مردمانش دفاعی جانانه کردند تا ایران بماند تا ایران بماند تا ایران بماند و دیدیم که با این دفاع مقدّس، ایران ما ماند اما چگونه دست خوش حوادث پس از
جنگ شد و هم چنان آن مردمان سلحشور و جان باز در حسرت عمران و آبادانی زادگاه و دیار خود هستند.

یکی از آفت های مهمی که به جان پیشرفت این استان مهم از سرزمین ایرانیان افتاده است، تغییرات پی در پی مسؤولان در این دیار می باشد. شاید به همین دلیل است که رییس
شورای شهر اهواز در آخرین سخنرانی و مصاحبه ی خود با مطبوعات محلی گفته است
که مسؤولان با مردم رو راست نیستند و سخن راست را به مردم نمی گویند  درحالی که
به نظر می رسد که اعضای شورای شهر اهواز از استیضاح شهردار این شهر منصرف شده اند. اعضای شورای شهر خرّم شهر حکم به برکناری شهردار این شهر دادند. به  گزارش خبرگزاری ها عمر مدیریت شهرداران در شهرهای مختلف استان خوزستان بسیار کوتاه است در حالی که با توجه به حجم بالای خرابی ها و عقب ماندگی محیط های شهری، وجود ثبات مدیریت در این سازمان های خدمات رسان که دادن وقت برای حل مشکلات به شهرداران  بدیهی ترین کار ممکن اعضای شورای شهر است اما چنین رویه ای با وجود گذشت 10 سال از عمر فعالیت شوراها به عنوان نهادهای برخاسته از بطنِ جامعه به هیچ وجه رعایت نشده است.

از شهرستان خرّم شهر که یکی از محروم ترین شهرهای خوزستان به شمار می رود
و هنوز محیط شهری آن تداعی کننده ی روز های جنگ است، اعضای شورای شهر
با شش رأی موافق  و یک رأی مخالف، شهردار این شهر را از سمت خود عَزل کردند
در حالی که وی فقط 18 ماه زمام امور شهرداری خرّم شهر را بر عهده داشت که برای
فعالیت یک شهردار و به ثمر رساندن کارها و برنامه های طراحی شده زمان بسیار اندکی است.در اهواز اعضای شورای شهر مصمم شدند تا شهردار این شهر را استیضاح نمایند
که ظاهراً پاسخ دادن به سؤالات، شورای شهر قانع شده و فعلاً اعضای شورا  از تصمیم خود برای استیضاح شهردار منصرف شده اند. هرچند رییس شورای شهر گفته است باب
استیضاح شهردار همچنان باز است! در مدت عمر سه ساله ی شورای شهر اهواز تا کنون
سه شهردار و چندین سرپرست سکان دار امور شهری اهواز بوده اند که این موضوع
اوج بی ثباتی در مدیریت شهری اهواز - مرکز استان خوزستان - را می رساند. این در حالی است که در حضور وزیر کشور در چند روز گذشته به شدت از بی ثباتی در شهرداری اهواز اظهار
گله مندی شده است و از ایشان خواسته اند تا چاره ای بیندیشد. اهواز هم اکنون یکی از
کلان شهرهای کشور است که از نظر شاخص های توسعه در ردیف عقب مانده ترین شهرهای ایران است و به شدّت در حال فاصله گرفتن از مسیر توسعه یافتگی است. این در حالی است که در آبادان نیز وضع بدتر از اهواز است که گویا قرار است به زودی شهردار این شهر نیز
استیضاح شود و احیاناً به خدمتش در شهرداری خاتمه داده شود. این وضعیت اسف ناک
در سایر شهرهای استان خوزستان به نوعی در حال اجراست و باعث شده تا خوزستان در بخش مدیریت شهری با بحران جدّی مواجه شود. این موضوع نشان می دهد که انتخاب اعضای شورای شهر از سوی مردم شهرهای مختلف استان خوزستان ناشی از درک صحیح مدیریت شهری
و داشتن تجربه از سوی منتخبین نبوده و صرفاً ملاک فامیلی و نزدیکی افراد در این بین
رعایت شده است چرا که با تغییرات مکرر شهرداران شهرهای خوزستان، می توان
به این نتیجه رسید که بسیاری از اعضای شورای شهر از داشتن درک صحیح در مدیریت شهری محروم هستند و مجبور می شوند بعد از اندک زمانی تن به برکناری شهرداران بدهند. البته در این بین برخی شهرداران نیز بسیار ضعیف عمل کرده اند و برکناری آن ها جای بحث ندارد، اما این پرسش اساسی پیش می آید که چرا اعضای شورای شهر اقدام به انتخاب آگاهانه در این زمینه نمی نمایند و افراد شایسته و کار آزموده و با دانش را بر نمی گزینند تا مجبور نشوند
در فاصله ی زمانی کوتاه منتخب خود را با پرداخت هزینه های فراوان اجتماعی، روانی و مالی
که همیشه بار آن بر دوش مردم ساکن آن شهرها بوده است برکنار نمایند؟ در این میان هم شنیده می شود که خواسته های غیر منطقی و نا معقول برخی از اعضای شورای شهر از شهرداران به ویژه در انتصاب افراد نزدیک و فامیل و نور چشمی ها و مقاومت شهرداران با این خواسته ها هم دلیل دیگری است که شهرداران شهرهای استان خوزستان در مدت کوتاهی از سمت خود برکنار می شوند. با تمام این اتّفاقات، مردم خوزستان باید متوجّه باشند که برای داشتن شهرهایی آباد و توسعه یافته دست به انتخاب هایی آگاهانه در انتخابات آینده ی شوراهای شهر بزنند و از داشتن نگاه فامیلی و رابطه ای در این خصوص پرهیز کنند. رویه ای که در سه دوره ی گذشته ی انتخابات شوراهای شهر در سرتاسر استان خوزستان به هیچ وجه رعایت نشد - البته نمی توانیم منکر این موضوع مهم باشیم که پاره ای از اعضای شوراهای شهر از داشتن صلاحیت های لازم برای این سمت محروم می باشند و هرگز توانایی توفیق یافتن در این امر خطیر و سرنوشت ساز را ندارند - که البته وجدان بیدار و آگاه و مقایسه ی وضعیت ظاهری شهرهای استان خوزستان با دیگر شهرهای ایران، خود باید موجبات این را فراهم آورد که اشخاص ضعیف و بی تجربه در این خصوص جای خود را به لایِقین بسپارند تا شاید ذره ای از عقب ماندگی های شهرهای خوزستان جبران شود. به امید آن روزی که خوزستان گل سر سبد استان های ایران باشد. اگر چنین شود که تحقّق این مهم فقط با بهره گیری از عناصر آرمان خواه و ایران پرست امکان پذیر خواهد بود، آن گاه ارواح شُهدای والا مقام ایران زمین که برای حفظ این استان
در آن جا به شهادت رسیدند از ما راضی خواهند شد. آیا این آرزوی دیرین مردم آزاده ی خوزستان جامه ی عمل به خود خواهد پوشید؟

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

پیکار با اهریمن

 

بیژن جانفشان ( مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست )

 

ده ها سال پیش - در غروب ملت ها - آن جا که مردمان آزاد در سه قاره در حال پیکار
و نبرد سهمگینی با اهریمن ارتجاع سرخ کمونیست و هم پیمانان لیبرال آن ها بودند، آن جا که خون پاک میهن پرستان خاک را گلگون می کرد، آن جا که جنگ بر سر مرگ و زندگی بود،
دلاور مردان در صف مقدم جنگی نابرابر و شجاع زنان با حمایت همه جانبه از سرزمین
نیاکانی خود می خروشیدند. آن جا که ملت با بقای آرمان ها، آرزوها، امیدها، بیم و هراس ها،
با باوری پربار و تعصبی خاص از اندیشه ها و پندارهای ملی و میهنی و آیینی قدمی
کوتاه نمی آمد و از یک پارچگی سرزمین خویش، از حفظ خون شریف خود و نگاهبانی از نیا خاک خود، آن جا که تمامی ناخالصی ها زدوده شد و ملتی کامل آفریده شده از مهر اهورأیی در برابر لشگر ددمنش دُول متفق، شجاعانه پایداری می کرد و به هر روش در نابودی آن خصم سبع
می کوشید، عده ای در پی مطامع، بیراهه ی خیانت پیمودند و برای جاه و مقام و کسب عنوان
و نام، خود را به بیگانه فروختند و منافع عالی ملت را قربانی مطامع باطل فردی نمودند.

بیگانه پرستان راه را  بر اهریمن باز کردند و آن جا بود که عاشقان ملت و سربازان دلیر
و بی باک ایرانی، کسانی که دغدغه نام و نان نداشتند و خود، نشان ملت بودند اما بی نشان زندگی می کردند، آنان که فرماندهی اشان در فرمان بری از خواسته تاریخی ملت بزرگ ایران بود، جایگاه شان خفتن در خاک میهن، در گورستان شد و خادمین ملت در راه میهن جان باختند
و خائنین به ملت به مصادر قدرت رسیدند اما وطن فروشان در مغاک نمور زنده بودن
دست و پا زدند و به خیال باطل خود و اربابانشان کار ملت ایران به پایان رسیده و خوشحال از این ناخجسته فتح، مشغول سورچرانی بر پیکر به جا مانده از میهن بودند و ملت را نابود شده
می پنداشتند. اما بعضی ها مقاومت نشان دادند و جوانه های امید از پس جور زمانه سر برآورده، هسته های مقاومت که نطفه اش در یورش دشمنان ایران ستیز در گرماگرم نبرد بسته شده بود، در سال های آتی چنان قدرتمند شد که ریشه تجزیه طلبان و میهن فروشان خود فروخته
را بدر آورد و آنان را به سزای اعمال ننگینشان رسانید. چنین است سرانجامِ هرکه به ملت خویش پشت کند. شاید بتوان گوشه ای از رخنه اهریمنان را در شمال غربی ایران زمین، به تلاش های رقت بار تجزیه طلبان در جدایی آذربایجان از ایران دانست. باز هم، هم دستی با دشمنان
قسم خورده این خاک و این بار استعمار شوروی. آنچه از شواهد و مستندات مربوط به آن دوره برمی آید، در مذاکرات مسکو، تصمیـم گرفته شـد از آذربایجان شوروی!!! گروه هایی مرکب
از اعضای حـزب کمونیست - ارگـان های دولتی کارشناسان حقوقی-  امنیـتی و اقتصادی
به آذربایجـان اعـزام شـوند و رهبـری ایـن گـروه ها بر عهـده عزیز علی اف محمد کریم اوغلی دبیر سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی گذاشته شد. اهداف توسعه طلبانه
و شریر شوروی میرجعفر باقرادف، دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شوروی! را بر آن داشت 
که برای آشنا شدن با اوضاع آذربایجان از طریق نخـجوان وارد تبریز شود. او درباره این سفـر
می نویسد :"من بعد از سه - چهار ساعت از نخـجوان وارد تبریز شدم. در آن جا به یک
گروه هفت - هشت نفره کودکان دختر و پسر برخوردم و خواستم با آن ها گفتگو کنم.

با توقف اتومبیل من آن ها پا به فرار گذاشتنـد. من به آذربایجانی خطاب به آن ها گفتم "بورا گلین" ( بیایید این جا ) با شنیدن گفتار به زبـان آذربایجانی آن ها به سوی من آمدند .به آن ها گفتم خاک آذربایجان جنوبی!!! خاک اصلی خلق ماست. حکومت ایران هنگام تقسیم مملکت
به استان ها، آذربایجان را این چنین نمایش داد ( بر روی نقشه به آن ها نشان دادم )
که این دروغی بیش نیست. ببینید آذربایجان از این جا تا این جاست ( با نشان دادن روی نقشه ) در واقع خود تهران هم جزء آذربایجان است. این تنها نمونه ای کوچک از طرح توطئه
برای مسموم نمودن ذهن نسل جدید توسط رهبران فاسد استعمار شوروی درباره
شمار افراد ارتش ایران، قابلیت جنگی این ارتش اطلاعات گسترده ای به دست آورده بود.

تا سرانجام در ماه های اردیبهشت - تیر- 1320 (مه- ژوئن 1941) پیش از ورود ارتش سرخ
به ایران، در آذربایجان شوروی 52 گروه مرکب از 3816 نفر افراد غیر نظامی برای اعزام
به آذربایجان آماده شده بودند. از میان آنها 12 نفر از کادرهای بالای حزبی، 70 نفر از
کادرهای حزبی، 100 نفر از کارمندان مؤسسات شوروی، 200 نفر مأمور امنیتی، 400 نفر از
افراد میلیس (پلیس شوروی)، 160 نفر از کارکنان راه آهن و 42 نفر زمین شنـاس-
کارشنـاس نفت دیده می شدند. برای رهبـری این افراد، عزیـز علی اف دبیـر سوم کمیته
مرکـزی حـزب کمونیست آذربایجان - شوروی برگزیده شده بود. این گروه ها باید در ترکیب
ارتش سرخ به ایران اعزام می شدند. طی ماه های ژوئن – ژوئیه، اتحاد جماهیر شوروی
سه فقره یادداشت برای دولت ایران ارسال کرد و ارتش چهل و هفتم شوروی در
مرزهای آذربایجان مستقر شد. ایران در آستانه حوادث شهریور 1320 بود. حوادثی که در
سال های 1945- 1946 در آذربایجان به وقوع پیوستند، دولت ایران را برای نخستین بار
در قرن بیستم در معرض خطر از هم گسیختگی قرار دادند. ابتدا مجلس ایران و کابینه هایی
که یکی پس از دیگری تشکیل می شدند با ضعف و ناتوانی شاهد رویدادها بودند.

شاه و دولت به استثنای خودمختاری آماده برآوردن کلیه خواسته های آذربایجان بودند لکن دیپلماسی ایران توانست با استفاده از امکانات خود، از یک سو نظر مثبت دول غربی
را تضمین کند و از دیگر سو با جلب رضایت شوروی، آن را بی طرف نگه داشته و به آسانی
از "همبستگی جهانی پرولتاریا" دور سازد. این تجزیه ای که برای نخستین بار در آذربایجان
محک خورد و اتفاق افتاد، سال ها بعـد در افغانستان، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز برای
برخی از ملت ها فلاکت و بدبختی به بار آورد.

ابرهای تیره هجوم دشمنان به سرزمین خود را در قالب دزدی و چپاول کمونیست های متجاوز خودنمایی می کردند. چنان چه در گزارشی که به تاریخ 2 آبان 1320 ( 24 اکتبر 1941)
عزیز علی اف برای باقرادف فرستاده آمده است: " در تبریز و شهرهای دیگر از طرف
برخی سربازان ارتش سرخ دزدی و غارت مشاهده می شود. آن ها شب ها تحـت عنوان جستجوی سـلاح به خانه های مردم وارد می شوند و پول های آن ها را می دزدند. گوزلیان معاون کمیساریای داخلی ارمنستان شوروی، اتومبیل یک ایرانی را مصادره کرده و آن را
تصاحب نموده است. با وجود اصرار کمیسیون غنایم جنگی، او از پس دادن این اتومبیل
سر باز می زند. برای گسترش نفوذ در آذربایجان بنا به تصمیم کمیته مرکزی حزب کمونیست جهمهوری آذربایجان در مدتی کوتاه اداره مسلمانان قفقاز در باکو تأسیس شد". بنا به دستور میرجعفر باقرادف در برنامه ای که برای آذربایجان تهیه شده بود قید شده بود که: " برای جلب هرچه بیشتر اهالی آذربایجانی به سوی ما در درجه نخست به دین و خدمت گزاران دین
توجه کافی بشود."  و اضافه می کند: " این کار برای آن نیست که آن ها تکیه گاه
حکومت شوروی خواهند بود بلکه برای این است که ما با دست این روحانیون کارهای
زیادی می توانیم انجام دهیم."

در اردیبهشت-خرداد 1323 (ماه مه 1944) سید جعفر پیشه وری، مدیر روزنامه آژیر
به تبریز آمد: درباره تقویت کمیته ایالتی حزب توده از طریق جلب کادرهای آذربایجانی
با او مذاکراتی به عمل آمد. در 31 خرداد 1324 (21 ماه ژوئن 1945) استالین سندی
" به کلی محرمانه " درباره " کارهای زمین شناسی و اکتشاف مناطق نفت خیز شمال ایران " امضا کرد. در این سند آمده است: " برای اجرای کارهای زمین شناسی و اکتشاف مناطق
نفت خیز شمال، کمیساریای نفت اتحاد جماهیر شوروی و آذنفت " یک مؤسسه مشترک
هیدروژئولوژی تأسیس کنند. به بایباکوف صدر کمیساریای نفت اتحاد جماهیر شوروی
و سلیمان وزیراوف رئیس " آذنفت " دستور داده شد که به تعداد لازم بریگاردهای اکتشاف
از میان کارکنان صنعت نفت تشکیل شوند و با استفاده از قرارگاهی که تحت عنوان
بخش هیدروژئولوژی در قزوین برپا شده است آن ها را به محل های تعیین شده اعزام دارند. یعنی عملیات تجسس نفت می بایست تحت عنوان عملیات هیدروژئولوژی انجام می شدند. در تیرماه 1324 ( آوایل ماه ژوئیه 1945 ) میرجعفر باقرادف به مسکو  احضار شد و در ششم همین ماه دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی قرار محرمانه ای تحت عنوان
" تدابیر لازم در مورد سازماندهی جنبش های جدایی خواهانه در آذربایجان و سایر شهرهای شمال ایران " صادر کرد. برای رهبری این جنبش جدایی خواهانه در آذربایجان تشکیل
" فرقه دموکرات آذربایجان " پیش بینی شده بود. با طرح این موضوع کمیته مرکزی
حزب کمونیست آذربایجان شوروی در طرحی پیش بینی کرده بود که کمیته ایالتی حزب توده
در تبریز ضمن حمایت از تشکیل فرقه دموکرات، حزب توده را در آذربایجان منحل اعلام کند
و از اعضای خود بخواهد که به فرقه دموکرات بپیوندند. در مذاکرات باکو تصمیم گرفته شد که
سید جعفر پیشه وری به طور موقت رهبری فرقه دموکرات آذربایجان را به عهده بگیرد.

بعد از اعلام موجودیت فرقه دموکرات روبرت روسو، کنسول جدید آمریکا در تبریز در ماه دسامبر با پیشه وری ملاقات کرد. باقرادف در گزارشی که برای استالین فرستاد این دیدار را چنین
ارزیابی کرد: " به نظر می آید که کنسول آمریکا در دیدار خود با پیشه وری دو هدف را دنبال
می کرد: اولاً او می خواست بداند آیا دموکرات های آذربایجان در صدد هستند که مسأله
جدایی از ایران را در مطالبات خود بگنجانند؟ ثانیاً امکان اینکه دموکرات ها گذشت هایی در مورد مطالبات اولیه خود بکنند چقدر است؟ روز 16 دی 1324 ( روز ششم ژانویه  1946) را می توان فاجعه ای در تاریخ میهن به حساب آورد. در این روز تجزیه طلبان فرقه، زبان ترکی را به عنوان زبان رسمی اعلام کردند. روز دوم بهمن 1324 (بیست و دوم ژانویه 1946) حزب دموکرات کردستان، خودمختاری کردستان را در داخل ایران رسماً اعلام کرد و خیانت ها و رذالت ها تا به آن جا
پیش رفت که از کوشش روس ها برای اعلام " جمهوری گیلان " خبر می داد. سید جعفر پیشه وری نخست وزیر (!) به میرجعفر باقرادف دبیر اول نامه ای ارسال داشت و از او خواهش کرد برای قشون تجزیه طلب فرقه لوازم و ادوات جنگی به شرط باز پرداخت بهای آن ها فرستاده شود.
با کمک افسران اعزامی از شوروی در آذربایجان یک ارتش مزدور ایجاد شد در بیست و ششم ژانویه 1946 مجلس شورای ملی ایران استعفای حکیم الملک را پذیرفت. در روز 27 ژانویه
تشکیل دولت جدید به قوام السلطنه سپرده شد. برای خروج از بحران قوام به همراه هیأت ایرانی مذاکرات اساسی با مولوتف و نیز دوبار با استالین انجام دادند. قوام در هر دو دیدار خواستار
خروج نیروهای شوروی از ایران تا پیش از 11 اسفند 1324 ( دوم مارس  1946)، کمک معنوی شوروی ها برای حل مسأله آذربایجان و تعیین سفیر جدید شوروی شد. در جریان گفتگوها، مولوتف پیشنهاد کرده بود که وزارت امور خارجه و وزارت جنگ ایران رژیم آذربایجان را به رسمیت بشناسد که قوام این پیشنهاد را نپذیرفت. پس از گفتگو های طولانی استالین اظهار داشت: که مسأله ی خروج نیرو های شوروی از ایران از طریق سازش میان دولت های شوروی در ایران
به طور مثبت حل شده است که اعلام این تصمیم شوروی مبنی بر خروج نیروهای ارتش سرخ
از ایران نابودی پایه های استعمار ساخته فرقه دموکرات را سبب شد. در سایر نقاط ایران
نزد کسانی که جذب تبلیغات شوروی شده بودند ایمان بدون قید و شرط به اتحاد جماهیر شوروی به بی اعتمادی مبدل شد. این اقدامات هراس شدید سید جعفر پیشه وری و هم پالکی هایش را برانگیخت. چنان که وی در صحبت هایی به رؤسایش گفت: " بعد از خروج ارتش سرخ شما باید خود را کنار بکشید و در کارهای ما مداخله نکنید تا ما بتوانیم اهالی شهرها و روستاها را با شستشوی مغزی بسیج کنیم و یا این که اجازه دهید ما تمام نیروهای خود را بسیج کنیم و با تمام دموکرات های موجود در ایران رابطه برقرار کنیم به تهران برویم و حکومت مرکزی را سرنگون ساخته خود در سرأسر ایران حکومت را به دست گیریم اما اگر شما به ما دستور دهید که اختلاف با حکومت ایران را از طریق مسالمت آمیز حل کنیم ما به شما می گوییم چشم و در این صورت خواهش می کنیم به ما رهبران اجازه دهید به اتحاد شوروی یا کشوری مثل بلغارستان
مهاجرت کنیم. این چنین بود که طبل توخالی فرقه دموکرات که سال ها به قدرت فداییان تُرک خود می نازیدند به یک لحظه نابود شد. این مرتجعین تجزیه طلب ترسو حتی یک روز تاب مقاومت
در برابر ملت ایران را تحمل نیاوردند.

چندی پس از فرار سران فرقه به کشور اربابشان شوروی، چند تن از سران فرقه به زندان افکنده و به تبعید فرستاده شدند نظیر مهتاش وزیر کشاورزی فرقه و اسماعیل شمس،
مدیر روزنامه آذربایجان - ارگان رسمی فرقه دموکرات آذربایجان - و یا اعدام محمد بی ریا، شاعر
ضد فاشیست و مبلغ کمونیست که مغضوب واقع شد مرگ پیشه وری آینه ی عبرتی
برای وطن فروشان است. او که تمام عمر بی ارزشش را در راه نوکری استعمار روسیه و شوروی بود مزد این وطن فروشی را دریافت کرد و در یک سانحه ساختگی توسط مقامات "کا.گ.ب"
به درک واصل شد.

سیاست شیطانی " ولیکاروس " مقامات روس ریشه در ایرانی ستیزی همه ی مقامات روس در همه دوران ها دارد. روس ها به طور ذاتی نفرتی افسار گسیخته نسبت به ایرانیان دارند. شوروی ها استخوان لای زخم فرقه ی دموکرات را برای نقشه های شیطانی توسعه طلبانه ی خود به وجود آوردند و حتی پس از شکست آن ها در ایران بقایای آن را نگه داشتند. باید متذکر شد که پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی و حزب کمونیست، پان ترک های جمهوری باکو
از لاشه نیمه جان فرقه دموکرات دست برنمی دارند و طرز تفکر این دکان ورشکسته و آبرو باخته را برای سوداگری های احتمالی سر پا نگه داشته اند.

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

صد گونه تماشا

از: تماشا گر

« روزهای تاریک و شوم در تاریخ ملت ایران »

پرده ی اول:

در تاریخ طولانی و پر از رویداد میهن ما، روزهای تاریکی خود نمایی می کنند و آن چنان در سرنوشت ملت ایران تأثیر گذار بوده اند که سیاه تر از سیاهی شب بوده است.

یکی از این روزهای تیره و تار، روزی است که نیروهای اعزامی انگلیس به ریاست « اوت رام » پس از شش هفته نبرد خیابانی، بندر بوشهر و حومه ی آن را تصرف کردند تا دولت تهران مجبور به صرف نظر کردن از شهر هرات و غرب افغانستان امروز شود که از زمان تأسیس کشور ایران
به دست " کورش بزرگ "، همیشه بخشی وفادار از ایران و کانون فرهنگ و ادب ما بوده و برای مدتی نیز شاه زاده نشین ایران و مقر حکومت خراسان بود. شاه عباس که در هرات به دنیا آمده بود پیش از احراز سلطنت در این شهر می زیست.

نیروهای اعزامی انگلیس، در تاریخ نهم دسامبر 1856 پس از یک گلوله باران شدید
گام بر خاک وطن ما در سواحل بوشهر گذارده و از همان لحظه نبرد خیابانی آغاز شده بود. دولت لندن اول نوامبر 1856 به ایران اعلان جنگ داده بود زیرا که اخطارهای دیپلماتیک آن دولت به ایران که از هرات و غرب افغانستان خارج شود مورد بی اعتنایی تهران قرار گرفته بود. در نبرد خیابانی 45 روزه، عمدتاً مردم معمولی از شهر و حومه ی بوشهر دفاع می کردند. گلوله باران بوشهر توسط  ناوهای انگلیسی صورت گرفته بود. افغانستان که بر سر آن، این عملیات صورت گرفته بود از اوایل قرن هجدهم مد نظر انگلیسی ها بوده است که علل درگیری کنونی غرب در آن جا
به همان زمان باز می گردد زیرا افغانستان نزدیک ترین راه زمینی ورود قدرت های " اورأسیا "
به این منطقه ی حساس دنیا است.

منطقه ی هرات قسمتی از بخش اصلی ایران زمین بوده است که در عهد باستان " آریانا " خوانده می شد. افغانستان نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند و از همان زمان تا کنون است که مردم نشسته در این بخش از سرزمین ایرانیان، هرگز روی خوش 
نه دیده اند و هر روز که می گذرد بر اوضاع وخیم و فغان مردم هم کیش و هم تبار ما افزوده
می شود. باشد که " خدای بزرگ ایران زمین " روزگاری این مردم شریف و زجر کشیده
و بلا دیده از زیر بار ستم و جور بیگانگان و نوکران اجیر شده ی داخلی آن ها را رهایی بخشد.

پرده ی دوم را به مصاحبه ی یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و نقدی بر آن اختصاص داده ایم. عضو کمیسیون امنیت ملی: ارتباط با کشورهای کوچک برای ما منفعت دارد.

پس از این که وزیر امور خارجه ی « سوتو » به ایران آمد و با وزیر امور خارجه دیدار و گفت و گو کرد، بار دیگر مسئله ی لزوم ارتباط با کشورهای کوچک با توان اقتصادی و استراتژیک پایین
مورد توجه قرار گرفت. در این خصوص « محمد کریم عابدی »، عضو کمیسیون امنیت ملی
و سیاست خارجی گفت: ارتباط با کشورهای کوچک منافع زیادی برای ما دارد. گفت و گوی وی را با " خبر " می خوانید:

ارتباط با کشورهای کوچک چه منفعتی برای ما دارد؟

ما برای دنبال کردن منافع کشورمان نباید کوچک یا بزرگ بودن کشورها برای مان ملاک باشد ضمن این که منافع کشور ما در ارتباط با کشورهای دیگر تنها از بعد اقتصادی سنجیده نمی شود. در واقع ما می توانیم گسترش فرهنگ اسلامی و صدور انقلاب را در برقراری ارتباط با کشورهای دیگر مد نظر قرار دهیم. هر چند ارتباط با کشورهای کوچک ضمن گسترش فرهنگ اسلامی
و صدور انقلاب برای ما مزیت های اقتصادی هم دارد. چرا که اقلب این کشورها سال ها
تحت سلطه ی اقتصادی و سیاسی کشورهای ابرقدرت قرار داشته اند. اما اکنون تمایل دارند با ما ارتباط اقتصادی داشته باشند. در این میان ما می توانیم صادرات خود را گسترش دهیم.

این توسعه ی روابط اقتصادی می تواند همکاری ها و نزدیکی های سیاسی را نیز برای ما به همراه داشته باشد تا این که کشورهای بزرگ مناطق مختلف جهان هم به تبع این کشورهای کوچک به ایران نزدیک تر می شوند. آیا تا کنون نمونه ای از همراهی کشورهای بزرگ با کشورهای کوچک جهان در نزدیکی به مواضع ایران وجود داشته است؟

بله، مهم ترین نمونه ی آن تشکیل اجلاس « دوربان » در سال گذشته بود. نخستین اجلاس دوربان حدود 7 سال پیش در آفریقای جنوبی برگزار شده بود و با توجه به این که اساس
این اجلاس نفی نژاد پرستی بود با مانع تراشی های قدرت های بزرگ مانند آمریکا، اسراییل
و کشورهای اروپایی حدود 6 سال برگزار نشد اما سال گذشته در پی تلاش جمهوری اسلامی ایران، همراهی کشورهای کوچک و هم چنین هم صدایی کشورهای دیگر جهان
سازمان ملل متّحد مجبور شد بپذیرد که اجلاس دیگری برگزار شود و اجلاس دوربان در ژِِنو
برگزار شد که بسیاری از سازمان های غیر دولتی و دبیر کل سازمان ملل متحد و نمایندگان
همه ی کشورها در آن شرکت کردند. هر چند که با تبلیغات منفی سعی شد این اجلاس
نقطه ی منفی کارنامه ی دولت محسوب شود اما در واقع تلاش ایران برای برگزاری این اجلاس
از نقاط قوّت دولت است. در مورد کشورهای کوچک این نکته را باید در نظر داشته باشیم که هر کشوری یک حق رأی و حق اظهار نظر در سازمان ملل متّحد دارد. (خبر- روزنامه ی بین المللی صبح ایران - پنج شنبه/21 آبان ماه 1388/شماره ی 3306)

 

تماشا گر :

 

آیا واقعاّ اجلاس « دوربان » برای ملت ایران پیروزی به دنبال داشته است؟ مگر شما
گزارش هایی را که خبرگزاری ها از این اجلاس به سراسر دنیا مخابره کردند نشنیده و یا
ندیده اید؟ این اجلاس با آن همه هزینه ای که برای ملت ما داشت چه امتیاز مثبتی به همراه خود برای کشور ما به ارمغان آورد؟

آیا به راستی بر پیشانی ملت ایران نوشته شده است که باید هم چنان جور کشورهای کوچک و موزاییکی  را که ساخته و پرداخته ی استعمارگران کهنه کار هستند را بکشد؟

تا کی باید به این حاتم بخشی ها ادامه داد؟  آقایان ! قدری به خود بیایید و بنگریدکه دنیا
به چه سمت و سویی می رود. شما خواسته و یا ناخواسته، که در هر دو حالت گناه
بزرگی است از کیسه ی بیت المال و خزانه ی ملت ایران هزینه هایی را در دورترین نقاط عالم انجام می دهید به این امید که روزی روزگاری اگر در صحنه ی بین المللی پیش آمد رأی مثبت این کشورک ها را به نفع دولت خود به صندوق بریزید اما غافل از این که همین کشورک ها
و حاکمان نوکر صفت آن ها به وقتش آن چنان پاسخ منفی به دولت ایران داده و خواهند داد
که فکرش را هم نمی کردید. مگر بر سر انتخاب ایران برای عضویت در شورای امنیت سازمان ملل شاهکار همین حکومت های استعمار ساخته و بسیاری از دوستان شفیق خود را که تنها شیفته و دل باخته ی پول و ولخرجی های دولت ایران می باشند را ندیدید؟

پرسش این است که ما تنها به ضرب و زور پول و سرمایه گذاری های عبث است که
می توانیم انقلاب را به این نقاط ناشناخته در دنیا صادر نماییم؟ آقایان راه را گم کرده اید، هرگاه توانستید وعده هایی را که به ملت رنج دیده ی ایران داده اید اجرا نمایید، هر زمان قادر بودید
تا مدینه ی فاضله ای را که به هنگام تبلیغات گسترده ی پیش از تأسیس حکومت جمهوری اسلامی ایران وعده اش را به ملت ایران داده بودید و آنان را در این مسیر همراه خود ساختید ایجاد نمایید، هر عهد که قادر بودید پاسخ خون شهدای ایران زمین را به نیکی بدهید
و قدر حماسه ی بزرگ آنان را بدانید و خانواده ها و بازماندگان آنان را در کنف حمایت خود به جای بیگانگان قرار دهید و بالاخره هر زمان که امکان قانونی برای تنویر افکار عمومی را فراهم آوردید
و بندها و اصول قانون اساسی  را که خون بهای هزاران شهید ایرانی است اجرایی نمودید، دیگر نیازی نیست برای صدور انقلاب هزینه های میلیاردی و نا به جا انجام دهید. برنامه هایی
که نتیجه ی منفی آن تا کنون برای شما اثبات شده است و ملت ایران از این رهگذر هیچ گونه ثمری ندیده است. شما سرمایه گذاری در کشورهای کوچک و گم نام را به این امید
انجام می دهید تا بلکه پس از پیوستن و حمایت این کشورهای کوچک، کشورهای بزرگ را نیز به تبع آن ها با خود همراه و نزدیک سازید ؟ آیا این روش لقمه را وارانه خوردن نیست؟ این دیگر چه سیاستی است که دولت مردان ما پیشه ی خود ساخته اند؟ آقایان ذره ای بر آینده ی کارهای خود تفکّر نمایید. زمان را از ملت ایران نگیرید و وقت را به تباهی و بی بهایی از دست ندهید. به یاد آورید این ملتی که شما به هر کیفیت او را در جهـان نماینـدگی می نماییـد ملت بـزرگی است که قرن ها بر دنیا حکومت فرهنگی داشته است. این ملت هرگز برده داری نکرده است، هیچ زمان برای صدور اندیشه اش به حیله هایی که امروزه معمول شده است متوسل نگردیده است تا بر دنیای آن زمان حکومت نماید. اما دریغ و هزاران افسوس که امروز به سبب ضعف مدیریتی
و نـدانم کـاری و بـی تجـربگی در اعمال سیاست های نـاکارآمـد، روز بـه روز در سطح جهان منزوی شده و به اجبار به سمت کشورک های کوچکی می رویم که فقط ما را برای پول مان
می خواهند و بس.

به قول معروف و این ضرب المثل ایرانی که می گوید: (تا پول داری رفیقتم، رفیق بند کیفتم...) شما را به خدا سوگند می دهیم به خاطر ثبت در تاریخ هم که شده این روش را تغییر دهید
و کشورداری را از دولت های دیگر بیاموزید. حداقل از همین کشور همسایه ی ایران، یعنی ترکیه که بدون در اختیار داشتن نفت و گاز و سایر منابع خدادادی زیرزمینی چگونه توانسته است
در مدت زمان اندکی صادرات خود را به بالاتر از 110 میلیارد دلار برساند و موجبات عزت و اقتدار مردم ترکیه را فراهم آورد تا بدان جا که برای نجات صنعت نفت و گاز ما از بی پولی
حاضر به سرمایه گذاری در ایران شده است و برای ما خط و نشان هم می کشد. همین
ترکیه ای که زمانی نه چندان، دور هر کس می خواست از آن جا عبور کند غارت می شد
و به خاک سیاه نشانده می شد، امروز توانسته است با تحریک عناصر تجزیه طلب و خود فروخته حرکت های پان ترکیستی را در سرزمین ما، یعنی بیخ گوش مان و بعضاً به صورت گسترده
به نمایش بگذارد. آیا این روش صدور انقلاب است یا آن چه ما انجام می دهیم؟ البته آن ها انقلاب نکرده اند که بخواهند آن را برای نجات مردمان دیگر نقاط دنیا به آن جا صادر نمایند، آن ها به دنبال قدرت معنوی و مادی خود هستند که متاسفانه به سبب ضعف آشکار در سرزمین ایرانیان تقریباً موفق شده اند. « هر دم از این باغ بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد.» خدا عاقبت کار را ختم به خیر نماید.

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

ادامه ی سرآغازی بر کتاب " ما چه می خواهیم "

 

نگارش: سرور محسن پزشکپور " پندار "

گردآوری شده به وسیله ی سید عبد الرضا طبیب " آذرخش "

 

پیش گفتار:

در " حاکمیت ملت " نشریه ی داخلی حزب پان ایرانیست - سال دوازدهم،
شماره های 117 و 118 امرداد و شهریور 1388 سرآغازی بر  کتاب " ما چه می خواهیم " انتشار یافت. همان گونه که اشاره شده بود در این شماره به ادامه ی آن می پردازیم.

 

پاینده ایران

« آغاز  مبارزه ی ملّی ما »

 

آغاز کار نهضت ما بیشتر به پیروی از یک آرزوی قلبی بیان ناپذیر و احساس الهامی تاریخی شبیه بود تا به پی ریزی و ایجاد تشکیلات اجتماعی. احساسی هماهنگ داشتیم و همه را
با خود یار می پنداشتیم. به راهی کشیده می شدیم که از آن بی خبر بودیم و تنها احترامی آمیخته به تقدیس از آن در قلب خود می یافتیم. این احساس ما آمیختگی با تاریخ زندگی
ملت ما داشت و تنها در این قسمت روشن تر و آشکار تر بود و ما ساده تر از هر مطلبی
به این نکته واقف گشتیم که ایران کنونی میهن حقیقی ما نیست و ایرانیان کنونی تمام هم میهنان ما نیستند. این دانسته ی ساده،  اولین سنگ بنای اندیشه ی ما گشت و تنها دریچه ای بود از آن احساس درونی که به زبان می آمد. تنها چراغی بود که در میان آن همه تاریکی، پرتویی ضعیف داشت. این اندیشه ی ساده چقدر محکم  و مؤثر بود و چه نیرومند مغزها را به اندیشیدن و پی بردن راهنما گشت. صفت دیگری که از همان ابتدا در میان یاران خود دید و تؤام با این احساس می دیدیم، روحیه ی مبارزه جو  و بی گذشت ما بود.

در محیطی که سراسر ساخته ی دشمنان است خود را برای مبارزه با هر اثر بیگانه ای
آماده می دیدیم. ما پا به روی هر چه بود می گذاشتیم و از فراز آرمان ها و آرزوهای خود
بر صحنه ی نا باب زیست کنونی نظاره می کردیم. همه مصمم، یک دل و یک زبان، فنای
هر پلیدی را که هست خواستار بودیم. می خواستیم و می خواهیم آیین ایران بزرگ ما، با این نظام پست ارتباط نداشته باشد و از لجن زار کنونی نشانه ای در خود نبیند. مبارزه ی ما آغاز شد، با یک احساس بی شائبه، با یک هدف سیاسی مشخص و انحراف ناپذیر و با یک
روح منسجم و بی پروا.

آنچه وظیفه ی خود می دانستیم این بود که باید این احساس درونی را بیان کرد. بر آن
نامی گذاشت و بیان فرمان تاریخ و راه سرافرازی را با شیوه ای شایسته ی آرمان خواهی
به همگان عرضه داشت. ما به لزوم، نهضتی قایل شدیم که منشاء حقیقی آن همان احساس بی شائبه ی اولیه باشد. نهضتی که گفته های آن برای ملت ما و به حکم تاریخ ما حقایقی
غیر قابل انکار خواهند بود. دیگر در مقابل یک راه اجتماعی قرار گرفته بودیم. چند وظیفه ی خطیر و بزرگ داشتیم :

 

1-                                                                                                                                                                                                                                                                           می بایست یک احساس هماهنگ ملی را به بیانی که شایسته ی علوم اجتماعی زمان ما باشد بیان کنیم.

2-                                                                                                                                                                                                                                                                           می بایست در محیط خفقان آور خود، در مقابل مردمانی که تشنه ی راه اصلاح بودند و چون غریقی به هر پر کاهی توسل می جستند، دست آویز محکمی به وجود آوریم. می بایست راه حقیقی را به ملت خود آشکار کنیم.

3-                                                                                                                                                                                                                                                                           می بایست هسته ی نیرومند یک دستگاه رهبری را پدید آوریم که از یک سو عامل بیداری
و آگاهی ایرانیان شود و از سوی دیگر آرمان خواهان را گرد هم آورد و قدرت اجتماعی مبارزات اساسی را تشکیل داد.

            لازم بود آن چه به دل های ما راه می یافت. آن چه را که احساس می کردیم. آن چه را که حقیقت نهضت ما بود. همان گونه بی پیرأیه و ساده بیان کنیم.

کتابی که هم اکنون در اختیار شماست، کتاب مختصر " ما چه می خواهیم " بدین  منظور توسط  محسـن  پـزشکپور در سال 1326 نوشته شد. هنوز تعداد نفرات ما از انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد که گرد هم آمدیم  و این کتاب را می خواندیم. این کتاب از سودای
دل ما حکایت می کرد. به راستی آن چه بود که می خواستیم. نه بیش از آن چه داشتیم
و نه بیش از آن در این باره چیزی می دانستیم. جنبش ما در پی ترجمه ی چند مرام نامه ی خارجی آغاز نشده بود. تقلیدی ناشیانه از بیگانگان نبود بلکه نتیجه ی یک هم دردی و هماهنگی با خون و خواست ملتی بود که ما نیز جزیی از پیکر دردمند آن بودیم. جنبشی بود در مسیر حیات ملت ما که در اعماق درون ما نیز اثری داشت و ما به سادگی این اثر را منعکس ساختیم.

" ما چه می خواهیم " یک نوشته و یک کتاب ساده نیست بلکه تأثیر یک نظام نهایی است که در اعماق تاریخ ملت ما سیر می کند و شایسته ی زندگی پر افتخاری است که بر ویرانه های نظام منحط کنونی بنا خواهد شد. هنوز نهضت ما نامی نداشت و کسی آن را نمی شناخت. هر روز که می گذشت بر آن چه می خواستیم آشناتر می شدیم. عقاید ما از صحنه ی تاریک
و روشن آرزویی خود خارج می شد، نام می گرفت و قابل بیان می گشت و ما قادر می شدیم
آن را با دیگران در میان نهیم. به قلب دیگران به وسیله ی زبان راه یابیم و آتش درون را برافروزیم. ما می دانستیم در قلب هر ایرانی این آرزو نهفته است ولی وسیله ای لازم بود که این آرزو
را بیدار کند. لازم بود که این آرزوی قلبی به صورت الفاظ، قابل بیان باشد و ایرانیان، صحنه های زندگی آینده ی خود و اصول حیات آتی خویش را درک کنند.

برای حصول این مقصود دو کار ضروری بود:

 

1-                                                                                                                                                                                                                                                                           بیان خواست و آرمان ملت ایران به صورت یک سلسله عقاید هم آهنگ و اصولی.

2-                                                                                                                                                                                                                                                                           شرکت در مبارزاتی که بتواند طرز عمل و قدرت ایمان آرمان خواهان را به ثبوت برساند.

            این دو عمل دوشادوش یک دیگر آغاز شد. در صحنه ی مبارزات اجتماعی گوناگون
گام می زدیم و در هر قدم عقاید خود را با کمال صراحت بیان می داشتیم. کوره ی مبارزات
ما را می گداخت و هر روز بیش از پیش آزموده و ورزیده می شدیم و نحوه ی دل پسند بیان افکار و عقایدمان بر ما آشکار می گشت. تنها صحنه ی مبارزات و تماس با مردم می توانست به ما روشن کند که عقاید خود را چگونه بیان کنیم. منطق و استدلال ما در مورد تبلیغات محصول
رویه ی مبارزات و برخوردهای اجتماعی بود. ما شعار های نهضت را همه جا با صراحت تبلیغ
می کردیم  ولی هر محیطی به ما می آموخت که آن را چگونه بیان کنیم تا همه بفهمند. از سوی دیگر موظف  بودیم  آرمان ایرانیان را در قالب الفاظی بیان کنیم که برای دنیای امروز آشنا باشد
و در حقیقت از فرهنگ و علوم چند هزار ساله ی بشر برای ابراز این حقایق بهره مند شویم.
لازم بود از علوم اجتماعی و اندیشه های فلسفی استفاده نماییم تا بتوانیم مطلوب نظر
ملت خود را به جهانیان عرضه داریم. خاصه که جهان کنونی شیوه ی بیان عقاید اجتماعی را
همه جا به صورت علوم  و دانستنی های خاصی در آورده و برای ابراز آن ها شیوه ها
و روش های ویژه قایل شده است. از همه ساده تر این که پیروان این اندیشه ی ملی به
نامی نیازمند بودند که همه جا به آن شناخته شوند و ضمناً آن نام بتواند حتی شنونده ی آشنا
را به زودی به چگونگی عقیده و آرمان آن ها واقف سازد. ممکن نبود نام این نهضت نجات دهنده
را به رسم احزاب و دسته های کنونی با یک نشست و برخاست انتخاب کنیم بلکه همه
می دانستیم که این نام، سرانجام در طی مطالعات و مبارزات ما به دست خواهد آمد
و در حقیقت زاینده ی پیشرفت های تئوریک و اجتماعی خواهد بود.

از آن جا که نخستین و اساسی ترین شعار نهضت ما، شعار "فلات ایران به زیر یک پرچم" بود
و همین شعار، ایده ی کتاب " ما چه می خواهیم " را تشکیل می داد. در آغاز بعضی از دوستان هم پیمان با کلمه ی " فلاتیسم " به خود اشاره می کردند ولی این کلمه ی نو ظهور، بی سابقه و نارسا بود و جایی هم برای خود باز نکرد. در آن زمان عده ی معدود ما، صرفاً از دانشجویان تشکیل شده بود و محیط دانشگاه تنها جایی بود که مبارزات ما را با عناصر بیگانه پرست
و ضد ملی به خود می دید. زمستان سال 1327 که مبارزات نفت آغاز شده بود، نخستین بار بیانیه ی دوستان ما در مورد اعلام بطلان قرارداد نفت منتشر گشت و آن روز برای اولین بار
با نامی که شایسته ی اطلاق به افکار و نظریات ما بود خود را معرفی نمودیم. آن بیانیه ها
با امضای " دانشجویان ناسیونالیست دانشگاه " منتشر گردید. این عمل در آن زمان که همه جا خیلی بیشتر از امروز به گند افکار توخالی و جهودی آلوده گشته بود خیلی جسورانه جلوه کرد ولی برای ما یک امر عادی بیش محسوب نمی شد. انتخاب کلمه ی ناسیونالیسم یک امر اتفاقی نبود بلکه همان گونه که یادآور شدیم دوشادوش مبارزات اجتماعی و تبلیغاتی، دوستان ما به یک رشته فعالیت های تئوریک و آرمان شناسی مشغـول بودند. در حین این مطالعات و کنکاش ها بود که استوارترین پـایه های اندیشـه های نجات بخـش ما پی ریزی گردید. دستگاه فلسفی
و جهان بینی ما متکی بر چکیده ی فلسفه شناسی و علوم سیاسی جدید و روح فرهنگ
و فلسفه ی ملت ایران پدید آمد. هر چه در تاریخ دو قرن اخیر خود بیشتر کاوش می کردیم، آتش خشم و کینه ی ما تیز تر می شد و حس انتقام در ما قوی تر می گشت.

روزنامه ها و مردم همه انتقاد می کردند و همه از هیأت حاکمه بد می گفتند و همه ابراز انزجار می کردند. (ادامه دارد...)

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  | 

« وهابیت در تقابل با قدرت منطقه ای ایران »

« شاهین زینعلی»

 

حوزه ی منطقه ای ایران یا همان " ایران فرهنگی " اگر چه در بستر فرهنگی مشترکی قرار دارد و پیشینه ی تاریخی کشورهایی که بر این بستر شکل گرفته اند از زمینه های مشترک بسیاری برخوردار است، اما در این منطقه ی حساس، عوامل واگرایانه ی گوناگونی نیز وجود دارد که کار را برای پیش برد پروژه ی هم گرایی و به خصوص سیاست خارجی ایران در این زمینه مشکل می سازد.

عوامل متعددی هم چون ایدئولوژی نظام های سیاسی  موجود  در منطقه، مسایل امنیتی، مسایل اقتصادی، پیمان های استراتژیک با سایر کشورها و نیز عامل مذهب. از میان عوامل یاد شده، عامل مذهب اگر چه به خودی خود عاملی واگرایانه نیست و در درجه ی فرهنگی به گونه ای
می تواند وحدت آفرین باشد، اما همین عامل به گونه ای دیگر عاملی واگرایانه است و این بدان
جهت است که تعداد بسیار بالای مذاهب و نحله های گوناگونی که همگی از دل دین " اسلام " به وجود آمده اند، به لحاظ مذهبی ، فضایی به شدت متکثر را در منطقه به وجود آورده و این امر
مربوط به دیروز و امروز نبوده و ریشه در تاریخ منطقه دارد. تکثر مذهبی یاد شده نیز اگر چه ذاتا عاملی واگرایانه قلمداد نمی شود، اما هنگامی که برخی از این مذاهب و نحله ها لباس ایدئولوژی بر تن
می کنند و تبدیل به ابزاری سیاسی می شوند، می توانند در زمره ی عوامل واگرایانه برای هر گونه هم گرایی به شمار آیند. بسیار بدیهی است که جریان های مخالف شکل گیری روند هم گرایانه در منطقه و مخالفین نفوذ ایران در شکل دهی به آن، در تبدیل تکثر مذهبی موجود به عاملـی باز دارنده نقش فعـالی ایفـا می کنند و برجسته ترین نمونه ی آن نقش عربستان سعودی و امارات متحده ی عربی در پشتیبانی سیاسی و مالی از گروه های وهابی فعال در منطقه و به خصوص گروه هایی از ایشان که در ایران و در استان های مرزی و اغلب سنی نشین مانند هرمزگان، سیستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان، آذربایجان غربی و خراسان شمالی به سر می برند. عمده ترین هدفی که حامیان این گروه ها دنبال می کنند ایجاد تقابل مذهبی و گسترش
تنش های مذهبی - فرقه ای برای عدم شکل گیری یک نظام امنیت دستـه جمعـی و در منطقه
به عنـوان یکـی از اسـاسی ترین ستون های لازم برای تحقق هم گرایی منطقه ای است و از
آنجایی که پیش تر گفته شد، نفوذ ایران در منطقه به سبب جایگاه ویژه ی تاریخی، اقتصادی
و جمعیتی، تردید ناپذیر است لذا تشدید بحران در داخل ایران هدفی کوتاه مدت و میان مدت
برای ایشان به حساب می آید. آن ها قصد دارند با نا امن کردن محیط داخلی ایران زمینه را برای آسیب پذیری آن فراهم کنند و از نفوذ ایران در محیط منطقه ای بکاهند و برای این کار محیط هایی
که به زعم ایشان پتانسیل لازم را دارد برمی گزینند.

نگرانی ای که از ناحیه ی حملات تروریستی اخیر در کردستان و سیستان و بلوچستان بر
کلیه ی میهن پرستان مستولی گشته - گذشته از ماهیت تروریستی - چنین تحرکاتی بیشتر به لحاظ تفکری است که پشت آن مستتر است. وهابیت تفکری است که به لحاظ عقیدتی، خود را در تقابل با آیین تشیع و هر گونه عرفان و اشراق تعریف می کند.

(قرن 12هـ . ق، محمد بن عبدالوهاب نجدی با طرح بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه ی پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه ی منازعات کلامی وقت می آورد. او معتقد بود که اسلام اصل، نخستین را در غربت یافته است. از این رو وی با آن چه خود آن را بدعت و خلاف توحید می خواند به مبارزه برخاست) ایران نیز مهد هر دو جریان و فرهنگ ایرانی آبشخور آن هاست لذا وهابیت در نظر و به صورت طبیعی در تقابل با فرهنگ ایرانی قرار دارد. حال هنگامی که این موضوع رنگ و بوی

سیاسی به خود می گیرد ابعاد گسترده تر و به مراتب خطرناک تری می یابد که نه تنها
تهدید کننده ی امنیت منطقه و روند همگرایی است، بلکه تمامیت سرزمینی و امنیت ملی ایران
را نیز به خطر می اندازد و لذا مقابله جدی با چنین تفکری و گروه های بر آمده از آن بسیار
ضروری است.این یادداشـت ها از آن جهـت نگاشـته شـد تا هم چنـان یادآور وظیفه ی خطـیر
نخبگان جامعه ی ایرانی در این خصـوص باشد آن هـم در شرایطی که جامعه ی ایران با مشـکلات داخلی فراوانی دسـت و پنجه نرم می کنـد. شرایطـی از این دست که در حال حـاضر در کشـور
حکـم فرماست،  هوشیـاری بسیاری می طـلبد تا مبـادا دشمنـان قسـم خورده ی ملت ایـران
بتوانند از این آب گل آلود نصیبی ببرند.

نوشته شده توسط آرش در ساعت  | لینک  |